تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - تازه کن کفر مرا "سید عبدالحمید ضیایی"
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
                        
زلف افشاندی؛ که از نو فتنه‌انگیزی کنی
در نشابورِ دلم، یغمای چنگیزی کنی

بلخ تا قونیه، در اندوهِ مولانا... و تو
تازه می‌خواهی که یاد شمس تبریزی کنی؟
 
مثل اشک افتاده‌ایم از چشمِ اهل روزگار
یادی از ما کاش، جای این که بگریزی، کنی
 
ای دلت بازار شام عشق‌های دیگران
چند و چند از گوشه‌گیران، دیده‌ پرهیزی کنی؟
 
تازه کن کفر مرا، تا کی به زرق و برق زهد
آهن زنگاری‌ام را، رنگ‌آمیزی کنی؟
 
می‌رسد آتش نگاهی، جرعه‌نوش بادها
ای دل عاشق! مبادا آبروریزی کنی...!




،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان