تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - جهنم کجاست؟
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
جمعه 26 اسفند 1390 :: ژیان درویشی

مردی می میرد و خود را در جایی می یابد که به خیال او دروازه های بهشت است. راهنمایی به او می گوید که تمام ابدیت را در آنجا سپری خواهد کرد و اضافه می کند: ((کار من اینست که هر چه شما درخواست می کنید در اختیارتان بگذاریم.))

مرد خوشحال می شود. او این را به حساب یک پاداش منصفانه برای آنچه به نظر او زندگی پرهیزگارانه اش در کره ارض بوده، می گذارد. از این رو شروع به درخواست چیزهای مختلف می کند، اول خیلی محبوبانه، اما به زودی خواستهای خود را بالا می برد تا بلاًخره غرق در ارضای امیال خود یکی پس از دیگری می گردد.

پس از اینکه مدتی بدین روال می گذرد ، او خود را از این همه خسته و دل زده می بیند و از راهنمای خود می پرسد، آیا می تواند ترتیبی دهد تا او به کره خاکی نگاهی بیفکند. راهنمای او ترتیب این کار را میدهد، بعد از اینکه مرد، انسانها را می بیند که در حال دست و پنجه نرم کردن با فشار ها و سختی های زندگی هستند با شور و شوق جدیدی به شادی های خود باز می گردد.

اما بعد از مدتی غرق شدن در لذات خویش، دیگر آن مرد احساس می کند که به راستی از این وضع خسته شده است . از این رو به راهنمای خود می گوید: ((این بار من یک خواهش نا معقول تر دارم، آیا امکان دارد ترتیبی برای من بدهی تا بتوانم برای مدتی به جهنم نگاه کنم؟ )) و راهنما تعجب زده پاسخ می دهد: ((مگر فکر می کنی کجا هستی؟))

اگر جاده ای پیدا کردید که هیچ مانعی در

آن نبود به احتمال زیاد آن جاده به جایی

 نمی رسد.





،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان