تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - مرغ همسایه غاز نیست.
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: ژیان درویشی
وقتی خودم را از بالای ساختمان پرتاب کردم...

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم "پیتر" قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه میکرد!

در طبقه هشتم  "می" گریه میکرد چون نامزدش ترکش کرده بود.

در طبقه هفتم "دن" را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را می خورد!

در طبقه ششم "هنگ" بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه میخرد تا بلکه

کاری پیدا کند.

در طبقه پنجم "وانگ" به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکارهایش را میرسید!

در طبقه چهارم "رز" را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری میکرد.

در طبقه سوم پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم "لی لی" را دیدم که به عکس شوهرش که از سه ماه قبل مفقود شده بود

زل زده است.

قبل از پریدن فکر میکردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا میدانم که هر کسی گرفتاریها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضع آنقدرها هم بد نبود!

حالا به کسانیکه همین الان دارند به من نگاه میکنند فکر میکنم.

آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر میکنند که وضع شان آنقدر ها هم بد نیست!!





،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان