تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - ترجمه ی چند شعر کوتاه از "شیرکو بی کس"
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM

1

"تو"

باوه شم کرد به به یان دا

هه ردو ده ستم بوون به شه قامی گزنگ و

چاوه کانی تویان پیا روی

ماچی ناو ده می که ژم کرد

لیوه کانم بوون به کانی و

چرپه کانی له بنا بریسکایه وه

سه رم خسته سه ر رانی شه و

خه وه کانم بوون به ئاوینه ی هه لبه ست و

بالای جوانی تویان تیا دی

خوشه ویستی تویان تیا دی.

"تو"

 صبح را در آغوش گرفتم

بازوانم خیابان های آفتاب شدند

و چشمان تو از آن گذشتند

لبهای کوه را بوسیدم

لبهایم تبدیل به  چشمه شدند

صدای پچ پچی از آن درخشید

سرم را روی پاهای شب نهادم

خوابهایم آیینه ی شعر شدند

قامت زیبای تو را در آن دیدند

عشق تو را در آن دیدند.

2

"سووتان"

به پیپلیکانه ی ترسدا...

تاریکی هه ر وه کوو دزی

بو ده روونم شور ئه بووه

کاتی گه یشته ناو دلم

ویستی... ده ستی

رابکیشی

له پریکدا

خوشه ویستم داگیرسان

تاریکی و ترسم تیا سووتان.

 "سوختن"

تاریکی از راه پله های ترس مثل

سارقی به درون من سرازیر می شود

وقتی به قلبم نزدیک شد

خواست آن را بریاید

مشعل عشق را برافروختم

ترس  و تاریکی در درونم سوختند.

 

3

"پیوانه"

میژو هات و بالای خوی گرت

به بالای خه مه کانی تو...

خه مه کانت یه ک دوو قولانج

 دریژتر بوون!

که زه ریاش ویستی قولایی

زامی خوی و توی بپیوی

هاواری کرد و

خه ریک بوو

ئه و له ناو تو دا

بخنکی!


"پیمانه"

تاریخ آمد و

درازای خود را

با بلندای قامت اندو ه تو مقایسه کرد

غم تو کمی بلندتر بود

وقتی دریا خواست

عمق زخم خود را و تو را

اندازه بگیرد

فریادی کشید و

نزدیک بود

در تو غرق شود



،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان