تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - غمی غمناک "سهراب سپهری"
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده
می‌کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها
سایه‌ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من
قصه‌ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟
قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است...

"سهراب سپهری"




،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان