تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - بشنوید این بانگ از نای من است...
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM

درد می کوبد به سنگ سینه سر

آی بگشائید، بگشائید در

می زند شلاق بر پهلوی دل

می درد با چنگ و دندان روی دل

بغض می بندد گلوی حرف را

می فشارد غصّه موی حرف را

بشنوید این بانگ از نای من است

این صدای استخوانهای من است

عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم

آشنایی نیست، تنها مانده ایم

کوه غم بر گرده ها تاویده ایم

درد بود و درد، ما تا دیده ایم

باز سرگردان وادی ها شدیم

همنشین نا مرادی ها شدیم

زندگی را بر صلیب آویختیم

مرگ را در سینه هامان ریختیم

جای ما ویرانه ی هر دام شد

گوشه ی بیغوله ی اوهام شد

باز ما ماندیم و دام آرزو....

صد کلاف کور، در هم، تو به تو

دستها چوبین و دلها آزری

عشقها ناپایدار و سرسری

خارها خون زمین را خورده اند

یاسها و لاله ها پژمرده اند

سنگ باریده ست بر دلهای ما

مارها خورده ست مغز و رآی ما

تشنه می سوزیم در کام سراب

تشنگی را نیست در صحرا جواب

گرده هامان زخمی کوه غم است

گریه بر ما، هفت دریا هم کم است

شرح رنج ما هزاران سینه است

زخمهای ما بسی دیرینه است

قبر دل را نبش کردم، بنگرید

مشتی از خروار دردم، بنگرید

بنگرید این گور صدها آرزوست

گور ناپیدای اسرار مگوست

آتشی بر خواست و در من فتاد

خرمن صبر مرا بر باد داد

تا نگیرد دامن هفت آسمان

زیر خاکستر نهان کردم، نهان

خاک بر اندوه دردم ریختم....

اشک هایم را به چشم آویختم

زندگی تکرار نور و ظلمت است

دم زدن در تنگنای غربت است

زندگی فهمیدن بوی غم است

جستجوی راه در پیچ و خم است

زندگی تفسیر هجران است و بس

شرح داغ داغداران است و بس...!

"شاعر:؟؟؟"




،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان