تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - ماه بالای سر آبادی است...
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
 


ماه بالای سر آبادی است

اهل آبادی در خواب

روی این مهتابی خشت غربت را می بویم

باغ همسایه چراغش روشن

من چراغم خاموش

ماه تابیده به بشقاب خیار، به لب کوزه ی آب

غوک ها می خوانند

مرغ حق هم گاهی

کوه نزدیک من است: پشت افراها سنجد ها

و بیابان پیداست

سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست

سایه های از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست

نیمه شب باید باشد

دب کبر آن است: دو وجب بالاتر از بام

آسمان آبی نیست روز آبی بود

یاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم

یاد من باشد فردا لب سلخ طرحی از بزها بردارم


طرحی از جاروها و سایه هاشان در آب

یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم

یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد

یاد من باشد تنها هستم

ماه بالای سر تنهایی است...


"سهراب سپهری"





،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان