تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - "خفگی در كیهان" حمیدرضا امیرافضلی
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM


گندید روحم
از این تسلسل دمادم غم
از هیچی هر روزه ی بی انتها

لبخند كجاست!؟
دیرگاهی زمان می برد آمدن یك لحظه اش
و سایه ی درد
كوتاه نمی آید از سرِ من

این كدام معیار و فلسفه هستی را
می خواهد به رخ من بكشد؟!

كاش در كرم چاله ای محبوس می شدم
و با نسبیت خاص
تا پایان زمین زنده می ماندم

من می ترسم كه زمان
تابعی از حركت اجرام سماوی باشد
از انیشتن، از راسل می ترسم

خسته ام از آنچه باید بدانم و نمی دانم باز!
خسته ام از این خستگی مفرط دردآلوده ی فقر
در كالبد شهر!

سالهاست كه زل می زنم به برف پاك كن ماشین ها
اولین بار است كه در باران احساس خفگی می كنم انگار
شاید از فردا چادر بپوشم با نقاب
تا نشناسند مرد بارانی را

آیا می شود گم شد از هستی!؟

كاش می شد با سرعت نور
در فضا جولان بدهم
تا ذرات وجودم ریز و پراكنده شوند
و دیگر من، من نباشم
اما بیم آن دارم كه میلیون ها ذره ام
یك به یك به تكامل برسند
و پر شود كیهان از من های بدبختی!

یا بمیرم
نه! بعد از مرگ هم شاید
روحم در ضمیر یك طبیعت دیگر
در ضمیر یك جمادی با ارزش، چون طلا
در ضمیر یك نامی آزاده، چون سپیدار
در ضمیر یك حیوان، یك پرنده ی رها
یا در خمیرمایه ی انسان ازل
حلول كند
و امتداد یابد این بدبختی تا آخر هستی!

چگونه پایان می یابی ای همراه همیشگی
ای كالبد بیچاره ی تن
ای آشیان كرده در ریشه های من...




شعر "خفگی در کیهان" از دفتر شعر "تنفس آفتاب" شاعر "حمیدرضا امیرافضلی"

Powerd by Shereno.com



،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان