تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - فروغ فرخزاد
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
شنبه 15 بهمن 1390 :: ژیان درویشی

می روم خسته و افسـرده و زار

سـوی منزلگــه ویرانه ی خویش

به خـدا می برم از شهـــر شما

دل شوریــده و دیوانــه ی خویش

 

می برم تا كه در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گنـاه

شستشویش دهم از لكه ی عشــق

زین همـــه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش ســـازم

زتو، ای جلــــوه ی امید محــــال

می برم زنـــده به گورش سازم

تا از این پس نكنــد یاد وصال

 

ناله می لرزد، می رقصد اشك

آه، بگــــذار كه بگریزم مـــن

از تو، ای چشمه ی جوشان گناه

شایـد آن به كـه بپرهیـــزم من

 

بخـــدا غنچـــــه ی شـــادی بودم

دست عشق آمد از شاخـه ام چید

شعلــه ی آه شدم، صــد افسوس

كه لبــم باز بر آن لب نرسیـــد


عاقبت بنــد سفـــر پایـــم بست

می روم، خنده به لب، خونین دل

می روم از دل من دست بردار

ای امیـــــد عبث بی حاصــــل

 

    "فروغ فرخزاد"





،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان