تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - عصیان از فروغ فرخزاد
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: ژیان درویشی

به لب هایم مزن قفل خموشی

كه در دل قصه ای ناگفته دارم

ز پایم باز كن بند گران را

كزین سودا دلی آشفته دارم

  

بیا ای مرد، ای موجود خودخواه

بیا بگشای درهای قفس را

اگر عمری به زندانم كشیدی

رها كن دیگرم این یک نفس را

  

منم آن مرغ، آن مرغی كه دیریست

به سر اندیشه ی پرواز دارم

سرودم ناله شد در سینه ی تنگ

به حسرت ها سر آمد روزگارم

  

به لب هایم مزن قفل خموشی

كه من باید بگویم راز خود را

به گوش مردم عالم رسانم

طنین آتشین آواز خود را

  

بیا بگشای در تا پر گشایم

به سوی آسمان روشن شعر

اگر بگذاریم پرواز كردن

گلی خواهم شدن در گلشن شعر

  

لبم با بوسه ی شیرینش از تو

تنم با بوی عطر آگینش از تو

نگاهم با شررهای نهانش

دلم با ناله ی خونینش از تو

 

ولی ای مرد، ای موجود خودخواه

مگو ننگ است این شعر تو ننگ است

بر آن شوریده حالان هیچ دانی

فضای این قفس تنگ است، تنگ است

  

مگو شعر تو سر تا پا گنه بود

از این ننگ و گنه پیمانه ای ده

بهشت و حور و آب كوثر از تو

مرا در قعر دوزخ خانه ای ده

  

كتابی، خلوتی، شعری، سكوتی

مرا مستی و سكر زندگانیست

چه غم گر در بهشتی ره ندارم

كه در قلبم بهشتی جاودانی است

  

شبانگاهان كه مه می رقصد آرام

میان آسمان گنگ و خاموش

تو در خوابی و من مست هوس ها

تن مهتاب را گیرم در آغوش

  

نسیم از من هزاران بوسه بگرفت

هزاران بوسه بخشیدم به خورشید

در آن زندان كه زندانبان تو بودی

شبی بنیادم از یك بوسه لرزید

 

به دور افكن حدیث نام، ای مرد

كه ننگم لذتی مستانه داده

مرا می بخشد آن پروردگاری

كه شاعر را، دلی دیوانه داده

 

 بیا بگشای در، تا پرگشایم

بسوی آسمان روشن شعر

اگر بگذاریم پرواز كردن

گلی خواهم شدن در گلشن شعر


"فروغ فرخزاد"





،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان