تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - مطالب هفته سوم فروردین 1391
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
شنبه 19 فروردین 1391 :: ژیان درویشی

اگر در سوگ  عزیزی هستید بدانید که عزیزان و

محبوبان ما در کنار ما هستند و تنها با فرکانس

ارتعاشی متفاوت از ما جدا شده اند.

 

یک روز «کیسا گوتامی» در حالی که می گریست نزد بودا رفت و گفت: «ای والامرتبه، تنها پسرم به دیار باقی شتافت. من پیش همه رفته ام و پرسیدم که آیا دارویی هست تا او را دوباره به من باز گرداند؟ و آنان پاسخ داده اند: ما دارویی نداریم، اما نزد والا مرتبه برو شاید او بتواند به تو کمک کند. حالا ای والامرتبه به من دارویی بده تا فرزندم به زندگی باز گردد.»

 بودا همچنان که با همدردی به او می نگریست پاسخ داد:

کیسا گوتامی، کار بسیار خوبی کردی که نزد من آمدی. برو و برای من از هر خانه ای که هیچ کس در آن نمرده است، نه والدین، نه فرزند، نه خویشاوند و نه خدمتکار چند دانه ی خردل جمع کن و بیاور.

کیسا گوتامی در دل بسیار شاد گشت. دور شد و شروع به گشتن به دنبال دانه های خردلی کرد که در خانه ایی روییده باشد که در آن هیچ کس نمرده باشد.

از خانه ای به خانه ی دیگر تمام روز را گشت و هر بار به او گفته می شد: «افسوس تعداد افرادی که در این خانه مرده اند بسیار زیاد است»

سر انجام بر اندو ه خویش فائق آمد و گفت:«فکر می کردم من تنها کسی هستم که به این چیز که مردم به آن مرگ می گویند گرفتار آمده ام.اما اکنون می بینم که تنها نیستم و این قانون مشترک برای نوع بشر است.»





،
پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: ژیان درویشی
وقتی خودم را از بالای ساختمان پرتاب کردم...

در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم با خشونت مشغول دعوا بودند!

در طبقه نهم "پیتر" قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه میکرد!

در طبقه هشتم  "می" گریه میکرد چون نامزدش ترکش کرده بود.

در طبقه هفتم "دن" را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزه اش را می خورد!

در طبقه ششم "هنگ" بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه میخرد تا بلکه

کاری پیدا کند.

در طبقه پنجم "وانگ" به ظاهر ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکارهایش را میرسید!

در طبقه چهارم "رز" را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری میکرد.

در طبقه سوم پیرمردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!

در طبقه دوم "لی لی" را دیدم که به عکس شوهرش که از سه ماه قبل مفقود شده بود

زل زده است.

قبل از پریدن فکر میکردم از همه بیچاره ترم.

اما حالا میدانم که هر کسی گرفتاریها و نگرانی های خودش را دارد.

بعد از دیدن همه فهمیدم که وضع آنقدرها هم بد نبود!

حالا به کسانیکه همین الان دارند به من نگاه میکنند فکر میکنم.

آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر میکنند که وضع شان آنقدر ها هم بد نیست!!





،
سه شنبه 15 فروردین 1391 :: ژیان درویشی
مثل یک کابوس ما را به رویا می بری
پشت ردت تا کجا ما را به هر جا می بری
باز هم دعوت به طوفان کن مرا اما بدان
من دلم دریاست، دریا را به دریا می بری
من شبیه یوسفم، راه سقوطم چاه نیست
چون بیاندازی مرا در چاه، بالا می بری
دلم خوشم گر دل به غیر از من به هر کس باختی
بردنی ها را فقط از سینه ما می بری
با همان یک حرکت اول نگاهم مات بود
ماتم از اینکه پس از یک عمر حالا می بری
مثل یک کابوس مارا به رویا می بری
پشت ردت تا کجا ما را به هر جا می بری

"روزبه بمانی"




،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان