تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - مطالب هفته اول خرداد 1391
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
«زنجیر پاره کرده را؛
و زنجیر ِ در؛ زنجیر!!...حلقه بسته را؛
گریز...از؛ زن جیر...!؛نخواهدبود...؛ هـــــــرگز!؛
که صدای اش ...؛ گوشهایم را می آزارد!؛
وقتی که بر گوشت تنش خلیده میشود...خلال دندان!!...»
« نه...؛ دیگراینجا...!؛ جای ماندن... نیست».
-« صدای باله ها ی هلی کوپتری؛
و قدمهای هراسان همسایه؛
برپله های آپارتمان؛
به قصد رسیدن به دیش ماهواره؛
درهم آمیخته؛ و چونان پتکی بر سرم فرود می آید...؛اکنون!».
« نه...؛ دیگر اینجا جای ماندن نیست».
-« دیگر از لحاف و کرسی؛
لبخندهای مادر؛
وچای خوردهای پدر؛ صبح گاهان!،
- وخندیدن به صورت نشسته ی برادرم- خبری نیست!،
- چه خوب که خواهری ندارم!؛
اگر که بود:
خواهری بود کز کرده بر اتاق خویش؛
با زبانی نه بر دشنام- بر عشق خویش!؛
با کوله پشتی اش؛که در آن...؛ یکی دو تا کتاب؛
که بر کتابی؛ گل سرخ خفته ای؛ودیگری...؛
که بوی سیگا...ر می ...داد!؛
و...؛
عاطفه اش را هرگز خریداری پیدا نمی شد؛
الا...چـــــیـ !».
« نه...؛ دیگراینجا جای ماندن... نیست».
- «وقتی که صبحانه ات؛ سیگا....ر میشود؛
و ظهر-بجای قورمه سبزی؛ جریا ...ن خروس؛
زیردندان هایت] لیـــــز [میخورد؛
و هلی کوپترها برای چند بشقاب دیش؛ انگشت نما می شوند؛
و] روشن فکری [؛وطن اش را می فروشد؛
و] خزانه داری [؛جیب ملتی را...؛ چپاول میکند...!؛نه؛
دیگر اینجا...؛ جای ماندن نیست».
-« مگر چند سال دیگر زنده خواهم ماند؟!؛
و چند زمستان...؛طاقت خواهم آ...ورد!؟؛
وقتیکه ]...[ سبزاند ؛] ما [-خاکستری خواهیم ماند!...».
-« کاش ... زائیده در؛اروپا... بودم؛
اروتیک نبودم -؛اما؛ آنتیک که بودم!؛
اروپای دیرپای من؛ پاهای بلندی دارد؛
وهلی کوپترانی که بر ؛جانهایی بی جان؛ جانی دوباره میبخشند!...»
« نه...؛ دیگر اینجا...!؛ جای ماندن... نیست».
-« وقتیکه ] نعمت...؛ حقیقی[ بود!؛
ولنـــــز؛ حقـــــوقی!...؛
]بـــــــهروز؛ وثـــــــوق[ بـــــود!؛
و]ایرج؛ قـــــــــــــــــــــــــــــادری[...!
- دیشی نبود که برریش مابخندد!»
- ] من [کجابودم؟!...؛
نه دیگر اینجا جای ماندن نیست!»
- « باید بروم!؛
بروم و بر دامان]بریتانیا[ لنگر افکنم؛
و بر حنجره قاموس ها صدایم را پیوند زنم؛
وبر ] عیسی [(ع) بگویم...؛
ببین کجای زندگی زائیده شده ای ...ای شریف!؛
وقتی که دستانم باز می شوند...؛
بر مقابل چشمانم ظاهر میشوی؛
روحم خورد میشود؛
و ازین ؛ ]قوم به حج رفته [ ؛به ستوه می آیم».
- « صدای هلی کوپتر هنوز می آید!؛
وچند...عکس ِ دیش؛ برقاب لنزی حک میشود!؛
و ]من؛ دوباره مدادم را می تراشم...

"مهیار سنائی"





،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان