تبلیغات
و خدایی که در این نزدیکیست! - مطالب هفته سوم تیر 1391
 
و خدایی که در این نزدیکیست!
دنیا همه هیچ، کار دنیا همه هیچ، ای هیچ، بهر هیچ، در هیچ مپیچ
صفحه نخست       اشعار من        عکس های سردشت      RSS      ATOM
 چه رسم جالبی است !!!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت …

صداقتت را میگذارند پای سادگی ات …

سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …

نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …

و وفاداریت را پای بی کسیت …

و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بی کس و محتاج!!!

آدمها آنقدر زود عوض می شوند …

آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی

و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است…

زیاد خوب نباش…


زیاد دم دست هم نباش…

زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی…

آدم ها این روزها عجیب به خوبی، به شیرینی، آلرژی پیدا کرده اند…

زیاد که باشی، زیادی می شوی…





،
یکشنبه 18 تیر 1391 :: ژیان درویشی
تصدقِ چشم‌هات، کمی بخند...
 این‌طور که می‌باری
 خورشید هم،
 می‌ماند از رفتن...






،

دلم...

نه عشق آتشین میخواد،

نه دروغ های قشنگ...

نه سکوت تلخ شاعرانه...

نه ادعاهای بزرگ...

دلم یک فنجان قهوه ی داغ میخواهد...

و یک دوست....


"سراینده:؟؟؟"





،
 "صدای شکستنم را نشنیدی؟" 

تا کی به امید فردای پر از مهربانی فال بگیرم با حافظ؟؟
 تا کی از فرصت استفاده کرده 
و یک دل سیر گریه کنم لابه لای بارانها؟؟؟
 هنوز صدای آوازهایت از دفتر دلم پاک نشده است...
 و خط خطی‌های نگاهت!!!
 آنقدر آه کشیدم
 و نگاه کردم به ابرها 
که آسمان رنگ انتظارم شد...
 چشمانت خیال گفتن رازی را دارد...
 که لبهایت طفره می‌روند...
 شاید راز رفتن است و جدایی...! 
شاید هم تنفر...؟
  بگو... 
در خلوت یلدایی‌ام بگو 
تا من از دلواپسی،
 و گورها از تنهایی به درآیند... 
پرسه می‌زنم میان دلتنگیهای خویش...
  تداعی می‌کنم خاطره‌ها را... 
عشق را کم و بیش!!!
 شاید گره از اندوهم گشوده شود با ته مانده طاقتی...
 لمس می‌کنم زندگی ساطور شده را 
و خود را که در ذرّه ذرّه سلولهایم پیر می‌شوم...
 هنوز بر لبهایت ننشسته...
 نوشیدی‌ام و من کیش شدم...
 و تو مبهوت و مات!!! 
هیهات از بازی روزگار... 
هیهات!!!
 بی آنکه بدانم روزی برایم خاطره‌ای خواهی شد،
  به زندگی لبخند زدم
 و به عشق سوگند خوردم...
 حالا!!! 
چهره ژولیده‌ام را که در آینه می‌بینم،
 فکر می‌کنم  که آنقدر با خودم صمیمی شده‌ام
 که بگویم مرگ بر اعتماد... 
مرگ بر باور...! 
طعنه‌های عقرب‌گونه‌ات هم  عشق را از چشمم نینداخت...
 تنها به من آموخت
 عشق باید الهی باشد و بس.....!!!
 گاهی اوقات خود را گم می‌کنم...
 مثل حالا!!...
 اما صدایی انگشت به دهان می‌گوید:
 ببخشید،...
شما را قبلاً جایی ندیده‌ام؟!
  اما نمی‌دانم مگر سواد ندارید؟... 
روی پیشانی من که نوشته شده
  صاحب این عکس ماهها قبل مرده است....!! 
شاید تو هم مسافری عجول بودی
 که نخوانده رفتی،
 یا من راوی بی تجربه ی آخرین قصه
  که بدون هیچ صدایی،
 با خیالی که دیگر رنگ نداشت
 روی خودم خط کشیدم... 
آری روی خود خط کشیدم... 
من مرده‌ام ... 
گریه بی‌فایده است... 
گریه مکن... 
مهربان باش...
 فقط مهربان!!!!!!!!

  "حمید رضا ابراهیمی"




،
پنجشنبه 15 تیر 1391 :: ژیان درویشی

کفشهایم کو؟
چه کسی بود صدا زد سهراب؟
آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه‎ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‎ها می‎گذرد
و نسیمی خنک از حاشیه‎ی سبز پتو خواب مرا می‎روبد

بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟


"سهراب سپهری"





،




خدایا سه چیز را از کسی که آفریدی
دریغ مدار!
که تا زنده ام توان
خواندن نماز ایستاده را داشته باشم،
که عشقت از دلم بیرون نرود،
و آن زمان که مرا خواندی در راه تو باشم.
ای محبوب من،
ما را پاک بگردان،
پاک بمیران،
و پاک محشور بگردان...

مدیر وبلاگ : ژیان درویشی
آرشیو وبلاگ
نویسندگان